خشونت ساکت

منبع: مجله موفقیت - شماره 290

 

هفته پیش این مطلب عالی رو خوندم اما فرصت تایپ کردنش رو اینجا نداشتم. یه قسمتهایی از مقاله رو اینجا می نویسم. ( شماره قبلی مجله)

قسمتهایی از متن:

ما انسان‌ها چه بسا با معلومات و تحصیلات عالیه و پرورش در خانواده‌هایی با اصول پایدار باز هم متوجه نیستیم که برخی از رفتارهای ما بسیار خشن و آزار دهنده‌اند؛ اما چون به شکل عادات گروهی درآمده، قدرت تشخیص ما نسبت به درک این‌گونه خشونت‌ها کم‌رنگ شده است. این رفتارها را خشونت ساکت می‌گوییم.

مثلا زمانی که از دوستی گله‌مندید ولی به دلایل احساسی از ابراز شکایت به ایشان معذورید، ممکن است این گله‌مندی‌ها را به ده‌ها نفر از دوستان و آشنایانتان بازگو کنید، به جز خود فردی که باید بداند. جالب اینجاست که وقتی با دوستتان رو‌به رو می‌شوید، به قدری با خوش‌روی و گشادگی با او رو به رو می‌شوید که اگر همه عالم بگویند فلانی از تو شاکی است، ممکن نیست باور کند.

خشونت ساکت اینجاست که شما حاضرید دوستتان را در برابر اذهان دیگران ضایع کرده و ضمن اینکه در غیابش مدام سخن‌چینی می‌کنید، او را یک طرفه محاکمه کنید؛ در صورتیکه در حضورش از ابراز نقدهایتان عاجز وناتوانید.

فشارهای پی در پی بر روح و جسم و ذهن ما، لایه‌های زیرین روحمان را می‌خراشند و ایجاد حساسیت و درد کرده و رفتارهای ما را نسبت به دیگران واکنشی می‌کنند. غریزه محافظت یا صیانت نفس در وجودمان فعال می‌شود ومدام حالت یک جنگنده را به خود می‌گیریم. یادمان باشد قرار نیست همه ما را بفهمند اما از طرفی قرار نیست همان اندکی که ما را می‌فهمند، از ما برداشت بدی داشته باشند. زمانی که در روابط اجتماعی مان شفاف سازی نمی‌کنیم، دیگران را در حالت تعلیق نگه می‌داریم. روابط غیر شفاف فضا را مسدود و محدود می‌کند.

- جهان امروز نیازمند شعور هر چه بیشتر در زمینه خود‌شناسی است و یکی از آسیب‌های رایج، همین خشونت ساکت است که بسیار زیرکانه می‌تواند ارکان جامعه را موریانه صفت بجود.

پی‌نوشت:

مواردی که در مقاله برای خشونت ساکت مثال زده بود زیاد بود. موقع خوندنش خیلی فکرکردم و متوجه شدم خیلی هاش رو خودمم دارم. یکی اش همین مثال بالایی. اغلب اگه از کسی دلخور باشم ( یا سبک و سیاق رفتار و حرف زدن هاش با خصوصیات شخصی من خیلی جور نباشه ) برام سخته که بهش بگم و ممکنه مقداری اش بصورت گله مندی بین دوستان دیگه جز خودش باشه اما بخش اعظمش در رفتار سرد و خشکی که باهاش دارم خودش رو نشون میده. چه در دنیای مجازی و چه در دنیای حقیقی. واقعا از خوندن این مطلب ناراحت شدم. چون واقعا وقتی شفاف سازی نیست و طرف مقابل نمی دونه ازش دلخوریم، هم به شدت آزرده خاطر میشه و هم فکر می کنه با رفتار بدم در حقش ظلم کردم و هم فکر می کنه از نظر شخصیتی تعادل ندارم که رفتارم باهاش بدون علت خوب نیست.

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ٧ آبان ۱۳٩۳
تگ ها :

سالاد کاهو و لوبیا

دیروز عصر با یه خوردن برش کیک شکلاتی با خودم گفتم، امشب شام نخورم دیگه! اما سر ساعت ده شب شکم جان اعلام گشنگی کرد :

 

ادامه مطلب   
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز ٧ آبان ۱۳٩۳

جین آستن خوانی - عقل و احساس - ششم آبان

 

جین آستن بینی - عقل و احساس - 1995 لبخند

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ٧ آبان ۱۳٩۳

کافئین زدایی

پاییز و زمستون که می رسه من یکی بیشتر از قبل میرم سراغ نسکافه داغ و قهوه! قهوه و نسکافه بزرگترین اعتیاد زندگی منه و ترک اون بزرگ ترین چالش! بارها ترکش کردم حتی تا بیشتر از سه ماه اما دوباره رفتم سراغش! کافی بود بوی قهوه بهم بخوره و دیگه هیچی ابله

دیروز که توی اینستاگرام طبق معمول خیلی روزها عکس یه ماگ کاپوچینو گذاشته بودم، یکی از دوستان نوشت ترک قهوه و نسکافه خیلی سخته. خیلی بی مقدمه! منم نوشتم بله. بعد نوشت آخه کافئین خیلی برای بدن ضرر داره. خیلی بی مقدمه!

همین بهانه شد من تصمیم گرفتم تجریه خودمو دی این مورد اینجا بنویسم! شاید درس عبرتی بشه برای سایرین عینک

منم وقتی بارها ترک کردم و بازم رفتم سراغش، در نهایت عزمم رو جزم کردم مقدارش روکم کنم! یعنی به جای یه فنجون یه نصفه فنجون در روز می خورم - نصف یه نسکافه یا کاپوچینو! بعدش هم حتما اون روز کافئین زدایی می کنم! بر وزن سم زدایی! یعنی حتما هر روز برای جبران کافئین وارد شده، یه دم نوشی که خاصیت پاک سازی بدن رو داره هم می خورم!

اینطوری:

چای سبز + زنجبیل و لیمو ترش

 

دم نوش بابونه

دم نوش بابونه چون آرام بخش و ضد اضطرابه دقیقا مقابل کافئین که اضطراب آوره عمل می کنه!

مرحله سوم:

برای کم کردن اثرات غیرمفید نسکافه یا کاپوچینوهای آماده که هم شکر فراوون و هم شیر خشک زیاد دارن دو تا کار انجام میدم. یا نسکافه ساده می گیرم و با عسل و شیر تازه کم چرب می خورمش یا کاپوچینوی تلخ همراه با عسل!  اینطوری اون کف خوشگلو هم دارم با طعم شیرین طبیعی!

 

 

و

دو تا سایت خیلی خوب :

http://www.piazche.com/

و

http://wikinini.com/

حتما به دوستانی که مخاطب مطالب این سایت هستن، معرفی اش کنین

لبخند

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ٦ آبان ۱۳٩۳

جین آستن خوانی - عقل و احساس - پنجم آبان

 

الینور: من خودم خیلی وقت ها مرتکب چنین اشتباهاتی شده ام. گاهی شخصیت آدم ها را غلط درک کرده ام : بعضی را زیادی شاد یا زیادی غمگین، یا باهوش تر یا کم هوش تر از چیزی که هستند تصور کرده ام، و تازه نمی توانم بگویم چرا، یا اصلا علت بدفهمی من چه بوده. بعضی وقت ها آدم تحت تاثیر حرف هایی که آن ها درباره خودشان می زنند قرار می گیرد، خیلی وقت ها هم تحت تاثیر حرف هایی که دیگران درباره آن ها می زنند قرار می گیریم، بی آن که فرصت کنیم خودمان تعمق کنیم و به نظری برسیم.

عقل و احساس. ترجمه بی نظیر آقای رضا رضایی . نشر نی

 

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ٦ آبان ۱۳٩۳

تا امتحان نکنی ....

 

 

هشت یا نه ساله بودم که جین ایر رو برای اولین بار خوندم - از این نسخه های تلخیص شده برای نوجوانان بود. بعدش تا مدتها هر کتابی که می خوندم، نا‌امیدانه تمومش می‌کردم و دیگه مطمئن شده بودم هرگز از خوندن هیچ کتابی لذت نمی‌برم. خوشبختانه چند ماه بعد آناکارنینا خیالم رو راحت کرد که کتاب های خوب از نویسنده های خوب باز پیدا می‌شه. برای تجربه این لذت منحصر به فرد چاره ای نبود جز امتحان کردن. می خوندم و می خوندم تا دوباره اون لحظه ناب برسه و من با یه کتاب خوب عصرهای طولانی تنهایی بعد مدرسه رو با لذت پر کنم.

بعدها در سنین بالاتر هم همین فرمول خیلی جاها بدردم خورد! آسون نبود البته! این حقیقت که برای فهمیدن هر چیزی که دلخواهمه، فقط  باید امتحان کنم - البته قطعا شرایط امتحان کردن همه چیز همیشه و حتی خیلی وقتها نیست - اما هر کسی در قلمرو زندگی شخصی اش اختیارات خاص خودش رو داره، هر چند ممکنه برای خیلی ها این اختیارات خیلی کم باشه!

برای اینکه بفهمیم شیرینی بیشتر دوست داریم یا ترشی، شوری یا تلخی؛ اول باید همه این طعم ها رو امتحان کنیم! برای اینکه بدونیم چه رنگی بهمون بیشتر میاد باید رنگ های مختلف رو امتحان کنیم! برای اینکه بدونیم برف رو بیشتر دوست داریم یا بارون یا آفتاب رو باید در همه این شرایط قرار گرفته باشیم.

حتما شما هم با آدمهایی روبرو شدین که انگار از همون اول ِ اول می‌دونستن چی می خوان؟! از بچگی می خوان نقاش بشن یا اهل موسیقی یا نویسنده. و از همون دوره های اول زندگی شروع می‌کنن. مثلا وقتی زندگینامه خیلی از شاعرها و نویسنده ها رو می خونیم میبینیم اولین شعر یا داستان کوتاهشون رو در دوره نوجوانی یا حتی قبلش در فلان مجله چاپ کردن. یا مدرسه موسیقی درس می خوندن یا حتی در یه شهر دور افتاده با ابتداعی ترین وسایل آهنگ می ساختن!‌ این آدم ها عین این متن شمس لنگرودی ان:

هیچ آدمی زندگی اش آن نیست که دقیقاً می خواهد
برای همین در ذهنش آن چیزی که نیست را بازسازی می کند
این زمینه پیدایش هنر است
در این ناتمامی زندگی
تنها چیزی که منجی آدمی است
عشق است
عشق خیلی تفاوت دارد با علاقه
با اشتیاق
با نیاز
با شور و هیجانات
عشق پدیده بسیار پیچیده ای است که بسیار به ندرت اتفاق می افتد عشق تنها عامل نجات آدمی است از معضلات حیات و هستی
خوشا روزگاری که عشق به سراغ آدم می آید
چون عشق ، آمدنی است
جستنی نیست.

×××
 
بقیه در ادامه مطلب :
ادامه مطلب   
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ٥ آبان ۱۳٩۳

اسپاگتی تره‌فرنگی

در راستای پایان دادن به بویِ مابقی یک دسته تره فرنگی در یخچال عینک

 

ادامه مطلب   
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ٥ آبان ۱۳٩۳

جین آستن خوانی - عقل و احساس - چهارم آبان

 

جین آستن بینی - سریال عقل و احساس قلب

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ٥ آبان ۱۳٩۳

← صفحه بعد