چهارشنبه: زرد

 

که چی؟ که بمانم دویست سال به ظلم و تباهی نظر کنم ؟
که هی همه روزم به شب رسد، که هی همه شب را سحر کنم ؟

که هی سحر از پشت شیشه‌ها دهن‌کجیِ آفتاب را
ببینم و، با نفرتی غلیظ نگاه به روزی دگر کنم ؟

نبرده به لب چای تلخ را،‌ دوباره کلنجار پیچ و موج
که قصه دیوان بلخ را دوباره مرور از خبر کنم ؟

قفس، همه دنیا قفس، قفس... هوای گریزم به سر زند
دوباره قبا را به تن کشم، دوباره لچک را به سر کنم

کجا؟ به خیابان ناکجا، میان فساد و جمود و دود
که در غمِ هر بود یا نبود ز دست ستم شکوه سر کنم

اگرچه مرا خوانده‌اید باز، ولی همه یاران به محنتند
گذارم‌شان در بلای سخت، که چی؟ که نشاطی دگر کنم؟

که چی؟ که پزشکانِ خوب‌تان دوباره مرا چاره‌ای کنند ؟
خطر کنم و جامه‌دان به دست دوباره هوای سفر کنم ؟

بیایم و این قلبْ نو شود؟ بیایم و این چشمْ بی‌غبار ؟
بیایم و در جمع‌تان ز شعر دوباره به پا شور و شر کنم ؟

ولی نه چنان در غبار برف فرو شده‌ام تا برون شوم
گمان نکنم زین بلای ژرف سری به سلامت به در کنم

رفیق قدیمم، عزیز من، به خوابِ زمستان رهام کن
مگر به مدارای غفلتی روان و تن آسوده‌تر کنم

اگر به عصب‌های خشک من نسیم بهاری گذر کند
به رویشِ سبزِ جوانه‌ها بوَد که تنی بارور کنم
                                                                                            سیمین بهبهانی

 

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳٩۳

سه شنبه: عصر و شب سبززز

 

خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد

تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد

 خواهم که آتش افتد، در شهر آشنایی

وز ننگ آشنایان، بر جا اثر نباشد

 گوری بده خدایا! زندان پیکر من

 تا از بهانه جویی، دل دربدر نباشد

 ...

 همیشه در یاد سیمین بهبهانی

کوکوی گشنیز تازه و گردو :)

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳٩۳

سه‌شنبه: صبح سبز

 

صبح که داشتم از چای صبحم عکس سبز می گرفتم یه لحظه که به تلویزیون نگاه کردم با این تصویر سبز زیبا روبرو شدممم قلب

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ٢۸ امرداد ۱۳٩۳

هدیه سبزززز

 

چه خوبه یه دوست سبز اونم توی یه روز سبز  هدیه‌های سبز و خوشگل از سایت تخفیفان برات بفرسته هوراهورا

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢۸ امرداد ۱۳٩۳

دوشنبه: عصر و شب آبی

 

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ٢۸ امرداد ۱۳٩۳

دوشنبه: صبح آبی

روزتون آروم و آبی قلب

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳٩۳

یکشنبه: شب نیلی

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ٢٦ امرداد ۱۳٩۳

چهارماه در اینستاگرام

 

بعد ف+ی+ل+ت+ر شدن فلیکر و بعدش پینترست بهترین سرگرمی بین کارم غرق شدن توی عکسهای اینستاگرام بود. عضو شدنم هی به تاخیر می افتاد و آخرش هم نشد که یه موبایل جدید بگیرم اما به لطف آرزو که اونو روی تبلت قدیمی‌ام نصب کرد منم چهار ماه پیش عضو شدم هورا

دنیای عجیبی داره!‌چقدر به آدمهای دور نزدیک میشی! آدمهایی که هرگز احتمال دیدنشون رو نخواهی داشت اما می دونی شام چی خوردن و امروز چی پوشیدن، کجا ها میرن و خونه هاشون چه شکلیه!

یکی از بهترین تجربه هاش - برای منی که آدم تصویری هستم - دیدن عکسهای دوستای وبلاگ نویسمه که توی وبلاگشون نه عکسی هست و نه اثری از خود ِ واقعی‌شون! بعدش توی اینستا میبینیشون و خیلی می‌چسبه! قلب

پی‌نوشت: عکس هفته اول که عضو شدممم :)

لینک اینستاگرامم: http://instagram.com/whatlilididtoday

  
نویسنده : لی‌لی کتابدار ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ٢٦ امرداد ۱۳٩۳
تگ ها : اینستاگرام

← صفحه بعد